وارث مطرود

وارث مطرود

ن
نرگس
۱۰۸بازدید
۰پسند
۱۱نقد

خلاصه داستان

پوزخند تو روزهای من رو طولانی میکرد. نگاه تحقیر امیزت عذاب من رو زیاد میکرد.تو اونجا بودی وقتی که با نقره دستم رو میشکافتن تا خونم رو ازمایش کنن،که ببینن من وارث قدرت عمارت هستم یانه. که میتونم به نیرو خودم دستور بدم یا یه تیکه اشغال حروم خورم. حالا دم از چی میزنی؟ اهمیت؟ نگرانی؟عشق؟ تو چی از رنج من کم کردی؟

در حال نگارشعاشقانهجادوییرازآلود

آخرین بخش‌ها

4.یک غریبه 17 اسفند3.عمارت11 اسفند2.ثنا11 اسفند1.شکوه 06 اسفند

داستان‌های مشابه

بریده‌های داستان

آخرین نقدها