ناریا، روایت یک غربت

ناریا، روایت یک غربت

' بلوط '
' بلوط '
۳۶بازدید
۰پسند
۰نقد

خلاصه داستان

پیرزنی سال‌ها در غربت زندگی کرده بود. هر صبح، وقتی از خواب بر می‌خاست، پنجره را باز می‌کرد و به آسمان می‌نگریست. با اینکه آسمان در تمام دنیا یکی بیشتر نیست اما گویی آن را نمی‌شناخت..

تکمیل شدهخیال‌پردازیبرشی از زندگی

آخرین بخش‌ها

1.ناریا26 بهمن

داستان‌های مشابه

بریده‌های داستان

آخرین نقدها