مجسمه‌ساز

مجسمه‌ساز

پری‌زاد
پری‌زاد
۳۶۲بازدید
۰پسند
۱۹نقد

خلاصه داستان

می‌گرفت. می‌کشت. پوست می‌کند. خشک می‌کرد. مجسمه می‌ساخت. کار هر روزش همین بود. چه می‌توانست بکند، او عاشق پرندگان بود. گنجشک، قناری، طوطی، کبوتر، طاووس... نگاهش را روی طاووس خشک‌شده‌ای انداخت که نزدیک به میز کارش گذاشته بود.

تکمیل شده

آخرین بخش‌ها

1.بخش اول15 مرداد 1404

داستان‌های مشابه

بریده‌های داستان

آخرین نقدها