اقیانوس چشم هایش؛

اقیانوس چشم هایش؛

مَسیح
مَسیح
۲۲۵بازدید
۰پسند
۸نقد

خلاصه داستان

شهر «آروِن»، شهری دورافتاده در جهانی دیگر بود؛ شهری که میان کوه‌های تیز و بی‌رحم محاصره شده بود. مردم آروِن به قوانین قدیمی‌ای پایبند بودند که از دل تاریخ تاریکشان بیرون آمده بود. قوانینی که بر اساس کنترل احساسات بنا شده بود.

در حال نگارشعاشقانهجادویی

آخرین بخش‌ها

2.روزی که قرار بود معمولی باشد؛ 21 دی1.روز موعود؛ 21 دی

داستان‌های مشابه

بریده‌های داستان

آخرین نقدها