

در یک روز گرم تابستانی به قصد ملاقات دوستانش از خانه خارج شد. در همان روز ماجرایی را گذراند که دریافت در این سن و سال بالا هم میتوان خاطرخواه داشت چرا که در مسیر متوجه گشت پیرمردی سمج و ورپریده در حال تعقیبش است و گاه و بیگاه با نگاهش قامت او را برانداز میکند. پیرمردی که انگار چشمش به دنبال حاج خانم ماست و بعد از چندین سال هنوز عشقی در سینه دارد؛ اما آیا او کیست و مقصودش از این رفتار زشت و زننده چه میتواند باشد؟ نکند به راستی سالخوردهایست که فیلش یاد هندوستان کرده است و هوای عاشقی در سر دارد؟