شعله‌ی طلایی

شعله‌ی طلایی

سوجین
سوجین
۱۷۳بازدید
۰پسند
۱۲نقد

خلاصه داستان

باران با بی‌حوصلگی تمام شیشه‌های کافه "وایت‌هال" را می‌شست، و من با همان بی‌حوصلگی، رگه‌های اشک‌های خشک شده روی صورت سنگی پیتر پن را نگاه می‌کردم. دقیقاً یک سال می‌گذشت. ۳۶۵ روز تمام که شماره‌ی او به رنگ خاکستری درآمده بود. نه پیامی، نه تماسی. انگار که اِما به یک‌باره از زمین محو شده بود و تمام آدرس‌های قدیمی‌اش فقط به بن‌بست ختم می‌شدند.

در حال نگارشعاشقانه

آخرین بخش‌ها

5.پارت 5 04 اسفند4.پارت 4 15 دی3.پارت 322 آذر2.پارت 206 آذر1.پارت 102 آذر

داستان‌های مشابه

بریده‌های داستان

آخرین نقدها