

شبهای بارانی... چقدر زیبا و آرامشبخشاند اما نه برای او. برای او، باران یادآور خاطراتی بود که هرچه تلاش کرد فراموششان کند، نتوانست. خاطراتی که در صدای ریزش قطرهها زنده میشدند و دوباره در دلش میباریدند. پس قلم را برداشت... تا آنچه از یاد نمیرفت، به دلِ کاغذ بسپارد....♡