

تینا دختریه که برای تحصیل به تهران میاد و اونجا با پرهام آشنا میشه؛ پسری که عمیقاً عاشقشه، اما تینا نمیتونه احساسات واقعی خودش رو درک کنه. همهچیز وقتی تغییر میکنه که تینا متوجه بیماریای میشه که ممکنه آیندهش رو نابود کنه. اون تصمیم میگیره حقیقت رو از همه پنهان کنه و تظاهر کنه که هیچ اتفاقی نیفتاده. اما درست وقتی که فکر میکنه دیگه چیزی برای از دست دادن نداره، با دیدن چهرهای آشنا، حقیقت قلبش رو میفهمه؛ حقیقتی که تمام احساساتش رو زیرورو میکنه. حالا تینا بین عشق، بیماری و گذشتهای که دوباره به سراغش اومده، مجبور میشه نقاب غریبه بودن به چهره بزنه؛ حتی مقابل کسی که شاید هنوز تمام دنیای اونه...