

هیچکس از تو نپرسید وارد این بازی بشوی یا نه یک روز چشمانت باز شد و بازی از قبل شروع شده بود، بدون راهنما، بدون قانون مکتوب، بدون کسی که بگوید منابعت چقدرند و قوانینش کدامند این کتاب تو را به سفری میبرد از لحظهی ورودت به این بازی، تا کشف نقشهاش، تا فهمیدن منابع محدودی که هر روز بیسروصدا خرجشان میکنی از قوانین نانوشتهای که هیچکس روز اول به تو نگفت، تا ذهنی که فکر میکنی فرمانده است اما گاهی فقط پژواک عادت و ترس و تبلیغ است از دو مهمان ناخواندهای که در زندگی تمام موجودات می آیند تا بازیکنی که هیچوقت نمیبازد، بازی زندگی قرار نیست به تو آرامش مصنوعی بدهد قرار است چیزی در نگاهت را عوض کند و در پایان، فقط یک سؤال باقی میگذارد حالا که فهمیدی در چه بازیای هستی، از همین لحظه، چطور بازی خواهی کرد؟