سادیسم

سادیسم

نیروانا دخت
نیروانا دخت
۴۵بازدید
۰پسند
۰نقد

خلاصه داستان

دنیل از کودکی دوستی داشت که هیچ‌کس نمی‌دید دوستی که یک روز کشته شد و سال‌ها بعد دوباره برگشت وقتی نلا از جهنمِ پدرش فرار می‌کند تازه می‌فهمد پدرش دیوانه نبوده **یک طلسم قدیمی درون او بیدار شده بود**

در حال نگارشبرشی از زندگیهراسرازآلود

آخرین بخش‌ها

3.استخری پر از خالی 10 ساعت پیش2.منچ بازییک روز پیش1.دوست او ، جی !یک روز پیش

داستان‌های مشابه

بریده‌های داستان

آخرین نقدها