پیرمرد تنها

پیرمرد تنها

نویسنده ی گمنام
نویسنده ی گمنام
۱۰۷بازدید
۰پسند
۴نقد

خلاصه داستان

پیرمرد روی یک صندلی چوبی نشته بود و با آن عینک گردش به الیاس که یک پسر بچه ی بازیگوش بود خیره شده بود و به دوران کودکی خودش فکر می‌کرد که نا گهان در خانه ی پیرمرد بی کس داستان ما به صدا درآمد او با خودش فکر کرد که پست چی است و نامه ای از دادگاه برای او آورده است . آرام آرام به سمت در رفت که نا گهان دید ...

تکمیل شدهبرشی از زندگیروان‌نگررازآلود

آخرین بخش‌ها

4.تمام🥹03 شهریور3.عموی جک که بود31 مرداد2.آیا پسر راست می گفت؟31 مرداد1.پیرمرد تنها30 مرداد

داستان‌های مشابه

بریده‌های داستان

آخرین نقدها