

هنگامیکه جنگ تمام شهر را فرا گرفته، یک زوج جوان مقابل یکدیگر نشستهاند. زن، در آستانهی فروپاشی از غصه است. جنگ درونی ذهنش، تمام خیالات شیرینش را به تملک خود در آورده... . مرد نیز که ظاهرا بیخیال است، سیگاری به دست گرفته و در توهماتش غوطهور شده... هردو بهدنبال راه نجات بودند؛ یکی با رفتن و دیگری با ماندن!