کافئین

کافئین

رضوان
رضوان
۱۲۰بازدید
۰پسند
۰نقد

خلاصه داستان

این یک کافه‌ی عمومی نیست. فقط بعضی افراد می‌تونن از اینجا چیزی سفارش بدن. پس دلیل به‌وجود اومدنش چیه؟ هیچکس جز صاحب کافه اون دلیل رو نمی‌دونه. البته این چیزیه که اون فکر می‌کنه...تا زمانی که دختری از راه می‌رسه و در ازای سفارشی که می‌ده، چیزی غیر از پول رو تقدیم می‌کنه: یک اسلحه...

در حال نگارشروان‌نگررازآلود

آخرین بخش‌ها

20.بخش ۱۴ (پایان)3 روز پیش19.بخش ۱۳3 روز پیش18.خاطره‌ی ششم3 روز پیش17.بخش ۱۲4 روز پیش16.خاطره‌ی پنجم4 روز پیش

داستان‌های مشابه

بریده‌های داستان

آخرین نقدها