کافئین

کافئین

رضوان
رضوان
۱۴۹بازدید
۰پسند
۰نقد

خلاصه داستان

این یک کافه‌ی عمومی نیست. فقط بعضی افراد می‌تونن از اینجا چیزی سفارش بدن. پس دلیل به‌وجود اومدنش چیه؟ هیچکس جز صاحب کافه اون دلیل رو نمی‌دونه. البته این چیزیه که اون فکر می‌کنه...تا زمانی که دختری از راه می‌رسه و در ازای سفارشی که می‌ده، چیزی غیر از پول رو تقدیم می‌کنه: یک اسلحه...

در حال نگارشروان‌نگررازآلود

آخرین بخش‌ها

20.بخش ۱۴ (پایان)11 شهریور19.بخش ۱۳11 شهریور18.خاطره‌ی ششم11 شهریور17.بخش ۱۲10 شهریور16.خاطره‌ی پنجم10 شهریور

داستان‌های مشابه

بریده‌های داستان

آخرین نقدها