

شاهدخت سلینا وان، تنها وارث امپراتوری. پدر مادرش او را دوستش داشتند، اما اون به خوبی معنای دوست داشتن واقعی را نمیداند. زمانی که پدر و مادرش، ملکه و پادشاه سابق در میگذرند، او ملکه میشود. به دلیل سن کمش او را "ملکه جوان" مینامند. او که از این زندگی خسته کننده و بارها تهدید شدند خسته شده یک تصمیم جسورانه میگیرد…