«بیدِ‌مجنون»

«بیدِ‌مجنون»

سٰایه‌؛
سٰایه‌؛
۲۴۴بازدید
۰پسند
۱۶نقد

خلاصه داستان

تابستان ۱۳۳۲ بود که از پنجره‌ی فیروزه‌ای اتاق زیرزمینی، اورا دید..؛ دختری که دیگر آن کودک آشنا نبود. نگار در حیاط می‌خندید و اصلاً نمی‌دانست که از آن پایین، نگاهی پنهان و عجیب به او دوخته شده است.. سکوت سنگینی فضا را گرفت، در حالی که بچه‌ها بی‌خبر از رازی که در آن لحظه شکل گرفته بود، بازی میکردند.. همه چیز از یک نگاه ساده شروع شد، اما چیزی در آن لحظه تغییر کرد که هیچ‌کس نمی‌توانست پیش‌بینی کند...

در حال نگارشعاشقانهروان‌نگر

آخرین بخش‌ها

11.-ورق‌یازدهم-30 اردیبهشت10.- ور‌ق‌دهم-30 اردیبهشت9.-ورق‌نهم-30 اردیبهشت8.-ورق‌هشتم-15 اردیبهشت7.- ورق‌هفتم -14 اردیبهشت

داستان‌های مشابه

بریده‌های داستان

آخرین نقدها